تبليغاتX
پــــســـر تـــنـــهـــا

پــــســـر تـــنـــهـــا

به یاد آرزوهایی که میمیرند سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد

 

تنهایی

او باید می رفت

او رفت تا من بمانم

او رفت تا بدانم    تنهایی را دوست ندارم


جمعه پانزدهم آبان 1388 |

 

بي خيال ...

مي سپارم دل به دريا بي خيال

      مي شمارم لحظه ها را بي خيال

گاه در آشفته بازار دلم

 مي شوم تنهاي تنها بي خيال

 بي خيال با خود اما با تو من

   حرف هايي دارم اما بي خيال ...


جمعه پانزدهم آبان 1388 |

 

فکر کن

به آنهایی فکرکن که هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فکر کن که در حال خروج از خانه گفتند:روز خوبی داشته باشی؛

و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فکر کن که گفتند:مامان زود برگرد؛

واکنون نشسته اند و هنوز انتظار میکشند.

به دوستانی فکر کن که دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یکدیگر ندارند

و ای کاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فکر کن که برسر موضوعات پوچ و احمقانه روبه روی هم ایستادندوبعد

 غرورشان مانع از عذرخواهی می شود وحالا دیگر روزنه ای برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام  بازماندگانی که غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستندکه:

آن آخرین لبخند گرمی است که به روی هم می زنند؛

واکنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند گریه میکنم ؛

به افراد دوروبر خود فکر کنید؛کسانی که بیش از همه دوست شان دارید؛

فرصت را برای طلب بخشش مغتنم شمارید؛

در مورد هر کسی که در حقش مرتکب اشتباهی شده اید.

قدر لحظات خود را بدانید.

حتی ثانیه را با فرض بر این که آن ها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید.

زیرا اگر دیگر آنها نباشند؛برای اظهار ندامت خیلی دیر خواهدبود.

دیروز گذشته است؛آینده ممکن است هرگز وجود نداشته باشد.

لحظه حال تنها فرصتی است که برای ابراز عشقت داری. مراقب عزیزت ومحبوبت باش


پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

اگر تو باز نگردی ...

اگر تو باز نگردی

اميد امدنت را به گور خواهم برد

و کس نمی داند

كه در فراق تو ديگر

چگونه خواهم زيست

چگونه خواهم مرد.


پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

دلم گرفته

امشب دلم گرفته است

مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

از ابرهاي تيره اي که با نسيم خيانت به آسمان دلم آوردي

مي خواهم گريه کنم اما نمي توانم ...

مي خواهم تو را به ياد بياورم ...

و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم

اما افسوس ... گذشت دقايق چهره ات را از ياد من برده اند ! ...

 مي خواهم اولين ساعتي که نگاهم کردي را

به ياد بياورم ... اما افسوس ...

آخرين نگاه تلخ و سرد تو نمي گذارد ! ...

مي خواهم اولين دقايق با تو بودن را

به ياد بياورم ... اما افسوس ...

مي خواهم از گرفته هاي دلم برايت بگويم

اما نه! دلم نمي آيد .....


پنجشنبه سی ام مهر 1388 |

 

خـــدایـــا

چـــــرا گـــــریـــــم نـــمـــیـــگـــیـــره

                           مــــگــــه قـــلــب مـــن از ســنــگــه

خـــدایـــا مــــن کــــجــــا مـــیـــرم

                           کـــجــــای جـــــاده دلـــتــــنــــگــــه


جمعه بیست و چهارم مهر 1388 |

 

می بخشمت

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هایی كه از صورتم گرفتی .... بخاطر تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی .... نمی بخشمت .... بخاطر دلی كه برایم شكستی ..... بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی ..... نمی بخشمت .... بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی ..... بخاطر نمكی كه بر زخمم گذاردی .... و می بخشمت بخاطر عشقی كه بر قلبم حك كردی


شنبه یازدهم مهر 1388 |

 

مهم نیست

مهم نیست که او مال تو باشد... اگر می دانی در این جهان کسی هست که با دیدنش رنگ رخسارت تغییر می کند و صدای قلبت آبرویت را به تاراج میبرد مهم نیست که او مال تو باشد مهم این است؛ که فقط باشد زندگی کند لذّت ببرد و نفس بکشد


شنبه یازدهم مهر 1388 |

 

مرا هم ....


مرا هم یاد کن آن شب که من در زیر خاک سرد تنهایم .

شنبه یازدهم مهر 1388 |

 

نتیجه

یک نتیجهء شبانگاهی به من آموخت اگر کسی،فکری،دلی،یا حتی شماره ای بخواهد مشغول کسی باشد شب و روز و ماه و خورشید نمیشناسد. اگر کسی دلتنگ ِ دیگری باشد آمدن و دیدنش اندک لرزشی در نقطه ای از دل ِ عاشقش می اندازد و اگر اهل ماندن باشد نیاز به سفارش نیست.


شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |

 

دیگه نمیگم دوست دارم..

یـه روز ازت دل میـکـنـم،دل مـیـکـنـم واسه ابد

                                 خوبی رو از یاد میبرم منم میشم مثل تو بد

از عشق تو سیر مییشم و میرم کنارت میذارم

                                 دیــگه نمــیگم بـخـدا از تـه دل دوستت دارم


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

خاطره ها

کاش می شد خاطره ها رو با اشاره ای پاک کرد....به یاد آوردن خاطره های خوب تو اوج ناراحتی یعنی مرگ...


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

دوس داشتن الکی

خیلیا وقتی می گن دوست دارم واقعا منظورشون این نیست که دوسمون دارن.فقط می گن واسه اینکه گفته باشن.یادمون باشه وقتی کسی گفت دوست دارم سریع فکر نکینم که حتما احساسش درگیر شده...!!!دوست دارم بی احساسم می شه...


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

بی تو

تو را گم کرده ام امروز...

و حالا لحظه هایم گرفتار سکوتی سردو غمگینند...

چشمانم نمیدانی چه غمگینند...

نمیدانم چه خواهد شد؟؟

پر از دلشوره ام بی تاب و دلگیرم...

کجا ماندی ؟که من بی تو هزاران بار در هر لحظه می میرم......


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

غریبه


یکشنبه پانزدهم شهریور 1388 |

 

نمیدانم

نمیدانم میتوانم تحمل کنم این بیخبر بودن و بیخبر گذاشتن را؟

روزهایی بی او و بی هیچ اثری از او...

تنها رفتن...تنها ماندن...تنها با خود گریستن

ترسم از اینست که فقط من تنها باشم ! آرزوی تنها ماندن اگرچه شرم اور است

اما میخواهم که باشد


سه شنبه سوم شهریور 1388 |

 

لحظه های دلتنگی

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم


دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 

ای مسافر

ای مسافر درآغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم و مرا

ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم نگاهم كن و التماسم را در

 چشمانم بخوان قلبم به پايت افتاده است نرو لرزش دستانم و

 سستي قدمهايم را نظاره كن تنها تو را مي خواهم

 بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم

 و بگذار دوباره در آغوشت

 به خواب روم

 نرو...


دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 

دلتنگی

دلم یک دنیا برات تنگ است

با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم

نمیشود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید

که می گوید:بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

که از حادثه عشق تر است

و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد

دفترم خیس میشودو برای چند لحظه آرام میشوم و

دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی


دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 

وصیت

آی آدمـا بـهـش بـگـیـن          دیگه به آرزوش رسید    

بـگـیـن داره دغ میکنه          از بس که انتظار کشید

خبر من اگه رسید اگه          یـه وقـت دلـت گـرفـت    

اینو بدون تـا دم مرگ          هیچ کسی جاتو نگرفت


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

رنج

انکه دوستش داری دوستت ندارد

انکه دوستت دارد دوستش  نداری

انکه  دوستت دارد و  تو  دوستش داری

به رسم و ایین زندگانی به هم نمیرسید

و این  رنج است

زندگی یعنی این


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

روزایی سیاه من

روزایی که روزگارمو سیاه کردین! دلم میخواد برم...برم تو دنیا گم بشم،برم هیچ کس نفهمه یه روزی بودم

خسته ام،بریدم،میخوام برم...رها بشم...برم و بمیرم!

نمیخوام باشم...درد دلام تمو می نداره...آه خدا جون رهام کن...رهام کن

دیوونگی بسه...عشق وعاشقی بسه...زندگی بسه...موندن بسه...سوختن بسه...مردن بسه...همه چی بسه دیگه

انگاری دارم غرق میشم نفسم بالا نمیاد...دارم خفه میشم...حالم بده

خدا بذار برم...دیگه بریدم...ته خط رسیدم...کو اون روزای خوشی که برام آرزو میکردن؟؟؟

از همه خسته ام...از زندگی...از موندن...از شکست...

بیزارم،متنفرم،از زندگی و بازیاش بدم میاد...خدااااااااااااااااااااا میشنوی صدامو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

روزای سیاهمو ببر گمشون کن...ببر تا نیان پیدام کنن...ببرشوووووووووووووووووون

دارم می میرم...


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

آره بخند

به چه میخندی تو؟به مفهوم غم انگیزجدایی؟به شکست دل من یابه پیروزی خویش؟

به چه میخندی تو؟به نگاهم که چه مستانه توراباورکرد؟یابه افسونگری چشمانت که مراسوخت وخاکستر کرد؟

به چه میخندی تو؟به دل ساده ی من میخندی که دگرتا ابدنیزبه فکرخودنیست؟


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |

 

سرنوشت

کسي رو که دوستش داري آزاد بگذار،اگر قسمت تو باشه بر ميگرده

وگرنه بدان که از اول

مال تو نبوده است

شايد کسي را که با او خنديده ايد فراموش کنيد.

اما کسي را که با اوگريستيد

 هرگز فراموش نخواهيد کرد

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 |

 

دوستت دارم ....؟

دوستت دارم بی آنکه مرا دوست بداری.

دوستت دارم حتی اگر به چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است.

دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد.عزیزم باور کن من به تو نیازمندم.

مرا باور داشته باش حتی برای یک لحظه هم که شده قلب من را با تمام وجودت حس کن.

تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده تو بیا و قاب عکس زیبایت را در انجا بگذار.


چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 |

 

عاشقانه

از پشت شیشه های بزرگ دلتنگی گریه می کنم و آرزو میکنم که کاش

برای یک لحظه فقط یک لحظه را احساس میکنم . میخواهم

سر روی شانه های مهربانت بگذارم تا دیگر از گریه کم نشوم تو مرا

به دیار بردی و دوستم داشتی پس بیا و باز در این راه

تلاش کن اگر اشکهایم را نداری در راه عشقی پاک تر و صادقانه تر

زیرا که من و تو ما شده ایم پس نگذار زمانه بیرحم دلهایی را که از هم

است را به درد آورد . دلم را به تو دادم و کلیدش را به سوی

آسمان خوشبختی ها روانه کردم. چه شبها که تا سحر به یادت با

دلتنگی به سر بردم چه روزها با خاطراتت نفس

کشیدم. پس تو ای سخاوت آسمانی من ....

مرا دریاب که دیوانه وار

   دوستت دارم


جمعه نهم مرداد 1388 |

 

نامه

دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هواي تو را کرده.

  خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.

  به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.

  دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟

  در آواز شب اويز هاي عاشق؟

  در چشمان يک عاشق مضطرب؟

  در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟

  دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.

  و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.

  اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
  بخوانم.

  کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.

  مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
  دنيا نيايند.

  مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.

  مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
  هديه نشود.

  دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.

  دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.

  دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.

  دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.

  دوباره شب،دوباره ياد تو که اين دل بي قرار را بيدار نگه داشته.

  دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...


جمعه نهم مرداد 1388 |

 

...؟

اگر همه آسمان و ابرهايش سهم چشمهای من باشد باز هم آرامش نخواهم يافت.
وقتی فصل ها را قسمت می کردند به من فقط پاييز را هديه دادند٬
من ماندم و دنيای رنگها وآدمهایی که از پاييز رنگارنگ تر هستند.
مدتی بود که در اين سردی٬ قلمم هم با دلم قهر کردو من دل تنگ تر شدم ٬
وقتی در گوش قلم زمزمه ميکنی٬
و او نجوای تو را به سپيدی کاغذ ميسپارد چقدر آرامش پيدا ميکنی.
اينجا منم و بادهای سرد پاييزی........
و خسته دلی که دلش سخت برای خودش تنگ شده است...
آه ...کاش پر پروازی بود٬ زمين جای ماندن نيست...
ديری نخواهد گذشت فردا خاطره خواهم شد
وشايد از خاطره ها خواهم رفت...


پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |

 

و دوباره ...

دلم یک دنیا برات تنگ است
با خودم عهد کردم که به تو نیندیشم
نمیشود نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم
وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید
که می گوید: بهترین چیز رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است
و می خندم دانه های اشکم بر روی نوشته هایم می چکد
دفترم خیس میشود و برای چند لحظه آرام میشوم
و دوباره تو تمام ذهنم را پر می کنی
و دوباره ...

پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |

 

ساده می گویم

حقیقت نبودنت.... ترانه ای است که بارها و بارها برای خستگی خیالم تکرار میشود..... حقیقت تلخی که در حصار نفس گیر دلم............ طعم شیرین حضورت را.............  در سایه ی انتظار امدنت محو می کند........  ساده دوستت دارم .....وساده می گویم که...... نیاز من...... گنگی عطشی است که ثانیه های نبودنت به جاده بخشیده اند ...........                                        وجاده در هرم این عطش هنوز گنگ می ماند.......... اگر بر نگردی.......... 

پنجشنبه هشتم مرداد 1388 |

 
پسر تنها

با عرض سلام خدمت شما عزیزان من رضا طراح این وبلاگ هستم و خیلی خوشحالم که به وبلاگ من اومدین و امیدوارم از این وبلاگ خوشتون بیاد در ضمن نـــــــظــــــــــــــر فــــــرامــــــــوش نــــــشـــــه با تشکر .
{ gharibeh_rm68 }

 

مطالب اخير

تنهایی

بي خيال ...

فکر کن

اگر تو باز نگردی ...

دلم گرفته

خـــدایـــا

می بخشمت

مهم نیست

مرا هم ....

نتیجه

 
 

پيوند ها

پسر سوادكوهي ( صادق )

مسافر شب ( مصطفی )

فرياد بي صدا ( علی )

شادمهر عقيلي ( سینا )

كدهاي جاوا اسكريپت / بهترين كدها

گذاشتن موزيك در وبلاگ

خواهران

دلشکسته

غزال جون

الهه جون

دختری تنها

کافهء زیر دریا ( الناز جون )

عشقولانه های ( سارگل جون )

جلوه ی عشق ( مهدیه جون )

دختری متولد ماه مهر (نازی)

دوستای خوبم عافی و عاطی

دختری از جنس شیشه

دختر تنها (پگاه)

شبنم عشق

محکوم به زندگی دوست خوبم لیلا

عشق و عاشقی دوست خوبم میلاد

زیبا ترین قالبها برای وبلاگ

جدایی دوست خوبم معصومه

دلنوشته های دوست خوبم بهار

سكوت عشق دوست خوبم سپيده

دنیای سینما و تلوزیون دوست خوبم مژده

عشق و احساس دوست خوبم فاطمه

صدای سکوت دوست خوبم زهره

افسانه زندگی * خاله جون *

غریب تنها دوست خوبم شهروز

دوست خوبم یاس بنفش

سایت رسمی باشگاه استقلال تهران

سایت شخصی احسان دلاوری عزیز

رفیق

دوست خوبم بارونی

دوست عزیز و هنرمندم رضا رضایی

خونه ای برای دلتنگی ها دوست خوبم زهرا

عاشقانه هاي عاشقي كه تنهاست دوست خوبم مینا

بانوی کوچک دوست خوبم پریزاد

تنهاترین دوست خوبم علی

نوجوون پسند دوست خوبم سونیا

دختر یاغی - پریسا

وبلاگ دوستان دوست خوبم سعید

بی نام بمان دوست خوبم تکین

آرامترین شیطونک

کلبه دل شکسته دوست خوبم صبا

پسر جهنمی دوست خوبم سینا

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبي

RSS 2.0

 

Weblog Themes By Pars Theme

 
   

قالب و كدهاي جاوا

کد آهنگ